تبليغاتX
حیاط خدا با شمعدونیاش

i:\h\1234.swf

اَللّهُمَّ اشرَح بِالقُرانِ صَدری

  اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ـ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
 
 أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ (1) وَوَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ (2) الَّذِى أَنقَضَ ظَهْرَکَ (3)
آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم، (1) و بار سنگینت را از (دوش) تو برنداشتیم؟! (2) همان بارى که سخت بر پشت تو سنگینى مى کرد. (3)
وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ (4) فَإِنَّ مَعَ العُسْرِ یُسْراً (5) إِنَّ مَعَ العُسْرِ یُسْراً (6) فَإِذَا
و آوازه تو را بلند ساختیم. (4) (آرى) به یقین با سختى آسانى است. (5) مسلّماً با سختى آسانى است، (6) پس هنگامى
فَرَغْتَ فَانصَبْ (7) وَ إلَى رَبِّکَ فَارْغَب (8)
که از مهمّى فارغ مى شوى به مهمّ دیگرى پرداز، (7) و به سوى پروردگارت توجّه کن. (8)
 
 آب های جایگزینبه یاد تشنه لبان آب بنوشید(السلام علیک یا ابا الشهداء)









 
 

| | ارادت به آ قا در سه شنبه هفتم تیر 1390;ساعت 12:22; توسط چشم براه امام غریبم;

فِرُّوا إلی الله مِن الله

هر چه به جانت نشست و خنك شدي، بهشتي است و هرچه آتش بر جانت زد، جهنمي

حاج محمد اسماعيل دولابي مي فرمايند:

می‌گویند پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود. همه‌ی اوضاع را به هم ریخته بود.وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کردپدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت.
پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد!
خودش را به سینه‌ی پدر چسباند. شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.
شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخت است به سوی خدا فرار کنید<<وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله>>)

هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست

 

حاج محمد اسماعيل دولابي مي فرمايند:

در دنيا اگر خودت را مهمان حساب كني و حق تعالي را ميزبان ، همه غصه ها مي رود . چون هزار غصه به دل ميزبان است كه دل ميهمان از يكي از آنها خبر ندارد . هزار غم به دل صاحبخانه است كه يكي به دل مهمان راه ندارد . در زندگي خودت را ميهمان خدا بدان تا راحت شوي . اگر در ميهماني يك شب بلايي به تو رسيد شلوغ نكن و آبروي صاحبخانه را حفظ كن

 

حاج محمد اسماعيل دولابي مي فرمايند:

ان شاء الله محمّد و آل محمّد ( صلوات الله علیهم اجمعین ) به دل ما پا بگذارند و خانه را صاحبخانه تصرّف كند . وقتی آنها بیایند ما بر جا نمی مانیم
صاحب مال قیمت مال را می داند:

خدا یك موی سر مؤمن را به همه عالم نمی فروشد . شما قیمت خودتان را نمی دانید ، لذا گاهی اوقات خودتان را ارزان می فروشید . بهلول الاغ لنگی داشت . آن را به حراجی داد تا بفروشد . حراجی شروع به تبلیغات كرد كه این الاغ نیست بلكه بُراق است و همان مركبی است كه پیامبر اكرم ( ص ) با آن به معراج رفتند . آن قدر از آن الاغ تعریف كرد كه خود بهلول باورش شد و دید حیف است آن را بفروشد ؛ لذا فریاد زد نمی فروشم ، نمی فروشم و حقّ الزّحمه حراجی را داد و الاغ را پس گرفت . بدن مؤمن به راستی بُراق است و با آن عبادت می كند و به معراج می رود . هر چه خدا و اولیاء خدا می گویند تو خوبی و با ارزشی ، تو باور نمی كنی و خودت را بد و كم ارزش می دانی . مشكل در باور خودت است . شخصی كه خود را حقیر و بد می پندارد و لذا خود را ارزان می فروشد ، اگر كسی پیدا شود كه بتواند برای او حقّ مطلب را در توصیف ارزش و بزرگی یك دوست اهل بیت ادا كند و آن شخص هم آن را باور كند ، دیگر حاضر نخواهد شد آن را در قبال متاع كم ارزش دنیا بفروشد .

خوب يا بد هرچه هستي صادقانه خودت را به خدا عرضه كن و بگو خدايا هرچه هستم مال شما هستم.هرجا خدا امتحانت كرد و یك خورده عقب رفتی غصّه نخور . این امتحان لازم بود تا به ناقص بودن خود پی ببری . یك كمی تلاش می كنی جبران می شود . امتحان ، فضل خداست و برای رشد خلق نافع و لازم است . پیامبر اكرم ( ص ) از خداوند درخواست كرد كه امّت من را امتحان نكن . خداوند فرمود : این كار نمی شود ، باید امتحان شوند . پیامبر ( ص ) عرض كرد پس طوری امتحانشان كن كه امّتهای دیگر متوجّه نشوند . فرمود : طوری امتحانشان می كنم كه شما هم متوجّه نشوید . قرآن كه فرمود : اقراء كتابك كفی بنفسك الیوم علیك حسیباً : خودت نامه اعمالت را بخوان كه امروز خودت برای رسیدگی به حسابهایت كفایت می كنی . معلوم شد كه خود خدا هم نگاه نمی كند . یك معنی آیه این است كه : حاسبوا قبل ان تحاسبوا : قبل از آنكه به محاسبه كارهایتان بپردازند خودتان حساب كارهایتان را رسیدگی كنید . معنی دیگرش هم این است كه : بنده من ، نمی خواهد صورت حساب كارهایت را پیش من بیاوری ، تو می خواهی خوب باشی ، من هم همانطورت می كنم كه می خواهی

 

مرحوم حاج اسماعيل دولابي در مورد اخلاق پسنديده مي گويد:

چقدر اخلاق حميده خوب است . تمام نعمت روي زمين يك طرف ، يك صفت خوب از اخلاق محمد (صلي الله عليه و آله) يك طرف . اميدوارم به اخلاق و صفاتتان رسيدگي كنيد . هر وقت هم ديدي ، سجده كنيد و خدا را شكر كنيد . هر وقت فعل خوبي از تو سر زد ، حرف خوبي به مادرت يا اقوامت گفتي ، گذشت كردي يا اگر ظلمي به تو شد عفو كردي ، سجده كن ؛ همين جور نشيني و بگويي خدا به من داده ولش كني ! پشتش را بگير و خودت را سير كن . اگر چيز خوبي گيرت آمد ، قشنگ نگاه كن . پس هر وقت يك صفت خوب در كار و در عبادتت و در اعمال خيرت پيدا شد ، سجده كن

 

استاد فاطمی نیا در جلسه ای با ذکر چند نکته اخلاقی و عرفانی فرمودند:

خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه سید سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهد است الان مردم خیلی دست کم گرفته اند آبرو بردن را.

ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد: 1- عمدا نماز نخواندن.2- به ناحق آدم کشتن.3- عقوق والدین.4- آبرو بردن.

این گناهان این قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی شوند.

پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می کرد: "به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می گویی؟

می گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروی کسی را نبر!" الان در زمان ما هیئتی ها، مسجدی ها و مقدس ها آبرو می برند..

<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/boote.gif">

<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/20.gif">فرازی از وصیت نامه یکی از شهدا<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/20.gif">

متن قشنگیه اما اگه حوصله و وقت خوندن تمام متن رو ندارید حداقل قسمت آخر ( اما شهادت چیست؟) رو بخونید

اینجانب ناصرالدین باغانی بنده حقیر درگاه خداوندی ام. چند جمله ای را به رسم وصیت می نگارم. سخنم را درباره ی عشق آغاز میکنم
مارا به جرم عشق مواخذه می کنند گویا نمی دانند که عشق گناه ما نیست. اما کدام عشق؟ خداوندا! معبودا! عاشقا! مرا که آفریدی عشق پستان مادر را به من یاد دادی اما بزرگتر شدم و دیگر عشق اولیه مرا ارضا نمی کرد پس عشق به پدر و مادر را به من ودیعت نهادی، مدتی گذشت دیگر عشق را آموخته بودم اما به چه چیز عشق ورزیدن را نه . به دنیا عشق ورزیدم.به مال و منال دنیا عشق ورزیدم. به مدرسه عشق ورزیدم. به دانشگاه عشق ورزیدم اما همه اینها بعد از مدت کمی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد یعنی عشق به تو.فهمیدم که لا ینفع مال و لا بنون...فهمیم وقتی شرایط عوض شود یفرالمرء من اخیه و صاحبته و بنیه و امه و ابیه و ... پس به عشق به تو دل بستم ، بعد از مدتی که با تو معاشقه کردم یکباره به خود آمدم و دیدم که من کوچکتر از آنم که عاشق تو شوم و تو بزرگتر از آنی که معشوق من قرار بگیری ، فهمیدم که در این مدت که فکر میکردم عاشق تو هستم اشتباه می کرده ام این تو بودی که عاشق من بوده ای و مرا می کشاندی.
آری تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار می کردی و به انتظار یک صدا از جانب معشوقت می نشستی اما من بدبخت ناز می کردم و شب خلوت را از دست می دادم و می خوابیدم اما تو دست برنداشتی و اینقدر به این کار ادامه دادی تا بالاخره من گریز پای را به چنگ آوردی و من فکر میکردم که با پای خود آمده ام. وه چه خیال باطلی!!!
اما شهادت چیست؟
شهادت خلوت عاشق و معشوق است. شهادت تفسیر بردار نیست ، ای آنانکه در زندان تن اسیرید به تفسیر شهادت ننشینید که از درک قصه شهادت عاجزید. فقط شهید می تواند شهادت را درک کند. شهید کسی نیست که ناگهان در خون بغلتد و نام شهید را برخود بگیرد.شهید در ان دنیا قبل از اینکه در خون بتپد، شهید است و شما همچنان که شهیدان را در این دنیا نمی توانید بشناسید و بفهمید بعد از وصلشان نیز هرگز نمی توانید درکشان کنید. شهید را شهید درک می کند. اگر شهید باشید، شهید را می شناسید وگرنه آیینه زنگار گرفته چیزی را منعکس نمی کند که نمی کند.
برخیزید و

فکری به حال خود کنید

 

شهید سید رضا هوشمند حسینی(۱۸ ساله)

من نمی‌خواهم آینده را ببینم، می‌خواهم آینده را با خون خود بسازم تا شمایان بتوانید آینده سالم و زیبایی داشته باشید.

 دوستان خوبم

این صدای(روی وبلاگ)صدای شهید سید مجتبی علمدار است

که در دوران جانبازی شان گفته اند

ایشون صاحب کراماتی بودند..این عین سخن یک شهید است که خدا لطف کرده تا مرحمی برای این دلهای تنگ باشد

فقط یک صلوات به نیت فرج آقا امام زمان(عج) و شادی روح شهدا بفرستید

اگر در این دنیا از لبخندی/ذوقی/دعایی/قرآنی/آبی/مزه ای/دلچسب و لایق برخوردار شدید

نثار روح شهدا کنید

با شهدا بخندیم

مرغابی امام زمان( عج)

از یکی از شهدای زنجان بنام یوسف قربانی پرسیدن غواص یعنی چه؟

گفت:مرغابی امام زمان(عج)

به یاد همه غواصان دریا دل  سه صلوات

بدبخت ها اینقدر نماز شب نخوانید

جدی جدی مانع نماز شب و شب زنده داری بچه ها می شد. تا جایی که می توانست سعی می کرد نگذارد کسی نماز شب بخواند. گاهی آفتابه آبهایی که آنها از سر شب پر می کردند و پشت سنگرمخفی میکر دند خالی می کرد؛ اگر قبل از اذان صبح بیدار می شد پتو را از روی بچه ها که در حال نماز بودند می کشید. اگر به نگهبان سپرده بودند که صدایشان کند و می خواست به قولش وفا کند، نمی گذاشت و خلاصه هر کاری از دستش می آمد کوتاهی نمی کرد. با این وصف یک وقت بلند می شد می دید ای دل غافل! حسینیه پر است از نماز شب خوانها. آن وقت بود که خیلی محکم می ایستاد و داد و بیداد می کرد: ای بدبخت ها! چقدر بگویم نماز شب نخوانید. اسلام والله به شما احتیاج دارد. فردا اگر شهید بشوید کی می خواهد اسلحه هایتان را از روی زمین بردارد؟ چرا بیخودی خودتان را به کشتن می دهید؟ بچه ها هم بی اختیار لبخندی بر لبانشان می نشست و صفای محفل می شد.

خواب آلو

منعش نمی كردی صبح را به ظهر و ظهر را به شب و شب را به صبح می رساند در رختخواب، خیلی بی حال و حس بود. چشمت كه به او می افتاد بی اختیار خمیازه می كشیدی، احساس خستگی و رنجوری به تو دست می داد و جاجا می كردی و دلت می خواست فقط بخوابی. اما این طور نبود كه بتوانی به سادگی گوشه دنج و خلوت خالی از سكنه ای پیدا كنی و به خواب ناز فرو بروی. خودِ "خواب آلو"ی گروهان را بچه ها بلایی به سرش می آوردند كه اگر می خوابید هم بدون شك یكسره خواب بد می دید و مرتب، هراسناك و ملتهب از خواب می پرید. چشمش كه گرم می شد طغای دسته می آمد بالای سرش: ببین! ببین! و شانه هایش را آنقدر تكان می داد تا بیدار می شد، بعد می گفت: «بلند شو یك خورده استراحت كن، دوباره به خواب پسرم!» حالا ساعت چند بود؟ یازده صبح! كه همه می مردند از خنده؛ یا آن شوخی قدیمی كه : "پاشو پاشو!" بعد كه بنده خدا از جا می پرید: "چیه چیه؟" با بی خیالی و خونسردی جواب می شنید: «هیچی، برادر فلانی (اسم شخص) می خواست بیدارت كنه، من گفتم ولش كن گناه داره، تازه خوابیده!»

اخوی عطر بزن

شب جمعه بود

بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل

چراغارو خاموش کردند

مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود هر کسی

زیر لب زمزمه می کرد و اشک میریخت

یه دفعه اومد  گفت اخوی بفرما

عطر بزن ...ثواب داره

- اخه الان وقتشه؟

بزن اخوی ..بو بد میدی ..امام زمان نمیاد تو مجلسمونا

بزن به صورتت کلی هم ثواب داره

بعد دعا که چراغا رو روشن کردند

صورت همه سیاه بود

تو عطر جوهر ریخته بود...

بچه ها م یه جشن پتوی حسابی براش گرفتند

در کوی نیکنامان ما را گذر ندادند

گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/20.gif">یا حسین<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/20.gif">

<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/boote.gif">


| | ارادت به آ قا در پنجشنبه یکم مهر 1389;ساعت 17:31; توسط چشم براه امام غریبم;

مقصود تویی

<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/1321963867%5B1%5D.jpg">

خدایا مقصود تویی

1.سعدی سخن سنج چنین می گوید:

/گر به تیغت بزنی با تو مرا خصمی نیست

خصم آنم که میان من و تیغت سپر است/

و

حافظ زیبا سخن:

/من دیوانه چو زلف تو رها میکردم

هیچ لایق ترم از حلقه ی زنجیر نبود/

 

2. رابعه عدویه(متوفی به سال135ق)سخنان پرباری درباره محبت و عشق به خداوند بیان کرده است اشاره ای به یکی از کلمات مشهور ایشان درباره عشق و محبت راستین به خداوند:

چنان که  نقل است یک روز حسن بصری/ مالک دینار/ و شقیق بلخی در بر/ رابعه/ رفتند و در صدق سخن می رفت.

/حسن/ گفت:"صادق نیست در دعوی خویش هر که صبر نکند بر زخم مولای خویش."/رابعه/ گفت:از این سخن بوی "منی"می آید.

/شقیق/ گفت:"صادق نیست در دعوی خویش هر که شکر نکند بر زخم مولای خویش."/رابعه/ گفت:از این به باید.

/مالک/ دینار گفت:"صادق نیست در دعوی خویش هر که لذت نیابد از زخم مولای خویش."/رابعه/ گفت:از این به باید.

گفتند تو بگوی,

/گفت/:"صادق نیست در دعوی خویش هر که فراموش نکند الم زخم را در مشاهده ی مطلوب خویش."

و این عجب نبود که زنان مصر در مشاهده ی جمال یوسف(ع)الم زخم نیاففتند.اگر کسی در مشاهده خالق بدین صفت بود چه عجب؟

مثل شهدا که همگی با زخمهای بسیار در تن با لبخندی زیبا می رفتند

3.یک روایت قدسی معروف و فوق العاده زیبا:

"آن کس که مرا طلب کند می یابد و آن کس که مرا یافت می شناسد و آن کس که مرا شناخت دوستم می دارد و آن کس که دوستم داشت به من عشق می ورزد و آن کس که به من عشق ورزید من به او عشق می ورزم.آن کس که به او عشق ورزیدم او را می کشم و آن کس را که من بکشم خون بهایش بر من واجب است و آن کس که خون بهایش بر من واجب است باشد پس من "خود"خون بهایش می شوم.”

 

4.*غیور*:

در انجیل برنابا نیز حکایتی بدین شرح آمده است:

راستی به شما می گویم که خدای بر کرامت خویش غیور است.شما می دانید هرگاه جوانی به زنی گرفتار شد که او را دوست نمی دارد بلکه دیگری را دوست می دارد کینه او به جوش می آید و همسر خود را می کشد.به درستی که من به شما می گویم این چنین خدا می کند.زیرا وقتی اگر چیزی را دوست بدارد که به سبب او خدا را فراموش نماید آن چیز را خدا از میان می برد.

ابراهیم پسر خود اسماعیل را کمی بیش تر از آنچه سزاوار بود محبت ورزید از این رو خدا ابراهیم را امر فرمود که پسر خود را ذبح نماید.و داود ابشالوم را سخت دوست می داشت از این رو خدا راضی شد که پسر بر پدرش بر آشفت و به موی خویش آویخته شد و او را یوآب کشت.چه پر بیم است حکم خدا همانا ابشالوم موی خود را از هر چیز بیش تر دوست داشت خود ریسمانی گردید که به آن آویخته شد.و نزدیک بود که ایوب پاک افراط کند در محبت پسران هفتگانه و دختران سه گانه خود.تنها دریک روز پسران و ثروت او را نگرفت بلکه او را  نیز به درد سختی گرفتار نمود تا این که کرم ها مدت هفت سال از تن او بیرون می آمدند و همچنین محبت بین حضرت یعقوب و پسرش یوسف.

5. در آخر:

شعار آغازین اندیشه ی هدایت در کلام و بیان رسولان و اولیای الهی:

 

"قولوا لا اله الا الله تفلحوا"

"یا الله"

 


| | ارادت به آ قا در جمعه پنجم شهریور 1389;ساعت 1:0; توسط چشم براه امام غریبم;

خدا گفت حسین بخند..

<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/11kh.jpg">

با کدام پا در برابرت زانو بزنم

با کدام چشم شرمندگی را وصله ی پوتینت کنم

با کدام دست..

گفتم دست!!

آستینت در باد می رقصد و به واژه هایم می خندد

چه واژه های خالی و پوچی..

نمیدانم کلمات مرا فریب داده است یا من کلمات را..

نمیدانم...

عشق و مردانگی...صداقت و رفاقت

مرگ و جاودانگی...

و کوله پشتی پر از ستاره...چطوراین همه را با یک دست 

برداشتی و خندیدی و رفتی!!؟


| | ارادت به آ قا در یکشنبه دوم اسفند 1388;ساعت 12:50; توسط چشم براه امام غریبم;

دستها را به آسمان دل پل زنیم و بگوییم مهدی بیا چون دوستت داریم

رسم رفاقت در حق امام زمان

امام زمان

بازم اومدم آقا دوباره دلم برای گریه کردن تنگ شده ٬ ولی اشکی نمی یاد ٬ انگار دلم از سنگ شده چرا ....آخه چرا یه بار دلت برا آقا تنگ نشد٬یه بار نشد بگی آقا نیومدی٬ بعد بشینی زار زار گریه کنی..... یادش اون موقع ها که با بچه ها می اومدیم دعای ندبه وقتی به اینجا می رسید این الحسن واین الحسین ٬این بقیه الله ... انگار تازه بغضا می شکست ٬ فقط صدای هق هق بود که به دل می نشست .. مجلس حالو هوای دیگه ای پیدا می کرد ... حتی مداحم دیگه چیزی نمی گفت ٬ این قسمت دعا دیگه روضه نمی خواست ٬ حالا چی شده..چرا دیگه تو دعای ندبه حال و هوات عوض نمی شه ٬ نکنه شک کردیم که آقا می یاد .. دیگه چرا گریه نمی کنیم یا واضح تر بگم جای خالیشو حس نمی کنیم ٬ من می دونم برای اینکه از تو دور شدم یا بهتر بگم تو رو ندیده کور شدم .

کور رزق و برق دنیا ٬ همه چی برامون شده دنیا و دنیا یادمون رفته که یه دنیای دیگه ای هم هست . تا حالا فکر کردی که چرا تو گرفتاری ها هر موقع به بن بست می خوریم یک آن یاد خدا و امام زمان می افتیم بیایید یه کار کنیم که اون روز رومون بشه سرمونو بالا بگیریم و طلب بخشش بکنیم . حالا که وسط دعا اشک از چشامون جاری شد بدونیم آقا هنوز دوسمون داره که اجازه داده بیاییم تو مجلسش . تو حال گریه بگیم حالا که دلم گرفته اومدم٬ یا از همه ناامید شدم اومدم بگن آقا جون منو ببخش٬ رسم رفاقت این نبود که آخر همه سراغ تو بیام و صدات کنم و بگم یابن الحسن تو رو می خوام .... آقا می دونم .... خیلی رو می خواد که دلتو بشکونم و بعد بشینم اسمتو همش بخونم . یا که بخوام ازت آقا جون بگذر از گناه من . بازم چشمتونو به گناهان من ببندید و منو ببخشید .

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه.


| | ارادت به آ قا در شنبه دهم بهمن 1388;ساعت 15:12; توسط چشم براه امام غریبم;

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

یا فاطمه اشفعی لنا

اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ موُسَى بْن جَعْفَر

 

 

 

 

<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/sefid1.gif"><img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/sefid1.gif"><img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/sefid1.gif">

آقا جون تا سبکبال نشدم نطلبین

این قرار ما

 <img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/emamreza110.jpg">

قسمتی از درد و دل امام رضا(ع) با امام زمان(عج)

(که بصورت شعر در آمده)

 

مهدی ای جان رضا .........جان رضا............جان رضا

 

مهدی عزیز فاطمه رضا برات پر میزنه

فقط آقا قیام تو اوّل شادی منه

کاش بیایی از سفر که ما همه منتظریم

دوباره خنده رو برلبهای زهرا بنگریم

 

مهدی ای جان رضا .........جان رضا............جان رضا

 

منم غریب الغربا شما غریب ترین از ما

غربت من چند ساله بود شما ولی تا به حالا

من غریب بودمو میدونم غریبی یعنی چی

موقع عمل میبینی بی حبیبی یعنی چی

ادعای عاشقی فراونو شیعه زیاد

اما از یاری اونها بی نصیبی یعنی چی

 

مهدی ای جان رضا .........جان رضا............جان رضا

 

حرم پر از جمعیته دلم اسیر حسرته

رضا میون زایراش در انتهای غربته

به خدا منتظرم هر کی میاد زیارتم

یه بارم بپرسه از من چیه اون یه حاجتم

همگی اینجا میان پذیراییشون میکنم

نمیدونن که خودم مریض درد غیبتم

 

مهدی ای جان رضا .........جان رضا............جان رضا

 

کاشکی که میشد زایرا فقط بیان با یک دعا

هر کسی رو که می نگری طلب کنه ظهور ما

هر موقع از همه جا خسته میای در حرمم

تنهایی تو میبینم آقا آتیش من  میگیرم

وقتی که بازم میخوای راهی صحراها بشی

یاد آورگی حضرت زینب میکنم

 

مهدی ای جان رضا .........جان رضا............جان رضا

 

گفتم حدیث بهر شما نموده ام امر دعا

نوشته تویه کتابها اما کو گوش شنوا

گفتم که آخروالزّمون روی زمین و آسمون

هر چی که هست گریه کنه به گریهای مهدیمون

همون موقع گفته بودم به شعر دعبل افزودم

کسی نیومد بخونه دو بیتی که من سرودم

گفتم اون قبری که در توس  پر از مصیبته

دل صاحبش میون شعله های غیبته

 

مهدی ای جان رضا .........جان رضا............جان رضا

 

کاشکی تموم شیعیان شما رو از خدا بخوان

کاشکی به جای حرمم تو صحراها پیت بیان

خودمو جواد من فدای  تار موی تو

چشمای مادرم در انتظار روی تو

عمو عباس به خدا منتظره به تشنه ها

برسونه با فرج شرابی از سبوی تو

 

مهدی ای جان رضا .........جان رضا............جان رضا

 

<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/GSEFID1.gif">


| | ارادت به آ قا در دوشنبه بیستم مهر 1388;ساعت 10:52; توسط چشم براه امام غریبم;

جا مونده ام...

<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/razmande.jpg">

ميگم عاشقم...اما خودم بهتر مي دونم که نالايقم کدوم عاشقي؟ ميگم مجنونم ...ولي نماز اول وقتمو نمي خونم ميگم مديونم...اما يه عکس شهيد نيست رو ديوار خونه ام کجا مجنونم؟ ميگم علقمه و غافلم از غربت اروند شرمنده نشدم از پلاک و چفيه و سربند وا حسرتا..........

<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/PAR88.gif"> جا مونده ام از شهدا


| | ارادت به آ قا در شنبه هجدهم مهر 1388;ساعت 10:10; توسط چشم براه امام غریبم;

مرا به پابوسی مردان بی نشان ببرید..

<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/12345.jpg">

سربندهای فراموش شده (شهدای طلائیه) حتما بطور كامل بخونید و نظر بدید:

 

اینجا القمه علمدار خمینی حاج حسین خرازیه. اینجا همون جاست كه دست حسین خرازی فرمانده پیروز لشكر 14 از تنش جداشد. اینجا همون جائیه كه سر نازنین حاج ابراهیم همت ؛ سردار خیبر از تنش جداشد. اینجا همون جائیه كه حاج مهدی باكری وقتی رد میشد شب عملیات ، دید جنازه برادرش حمید باكری افتاده رد شد و رفت هر چی فریاد زدند آقا مهدی جنازه حمید رو برگردون گوش نكرد آخر در مقابل اصرار فرمانده از پشت بی سیم جواب داد آخه اینا كه اینجا افتادند  همشون حمید باكری اند كدوم رو برگردونم؟  خواهر شهید باكری میگه ما سه تا برادر داشتیم هر  سه تاشون شهید شدند هیچ كدوم جنازه هاشون به ما نرسید. یكی علی باكری بود ، زمان شاه ، ساواك علی ما رو دستگیر كرد ، تكه تكه كرد و هیچ چی از جنازشو به ما نداد. داداش حمید ما رو هم كه آقا مهدی تو خیبر جا گذاشت و رفت. خود آقا مهدی هم تو وصیت نامش نوشته بود :"خدایا از تو میخوام كه وقتی كشته میشم جسدم پیدا نشه تا من یه وجب از خاك این دنیا رو اشغال نكنم " توو عملیات بعدی افتاد تو دجله جنازشو آب برد. هیچ كدوم از سه برادر برنگشتند.

اینجا طلائیه است. جوونها! نوجوونها! اینجا یه دونه درخت هم نداره. نه دریاست ، نه كیش ، نه تفریحات داره ، نه پاركه. اینجا فقط بیابونه.اما حالا بزار بگم طلائیه چیه تا هر كی پرسید بگی طلائیه چه جور جائیه. طلائیه بوی خدا میده اگه رفتی طلائیه هر كی ازت پرسید كجا رفتی سرتو بالا بگیر و بگو رفته بودم قطعه ای از بهشت. مگه بهشت غیر از اینه؟ بهشت اونجائیه كه هیچ كدوم از زرق و برقهای دنیا دیگه اونجا ارزش نداره. تو اگه رئیس جمهور هم باشی با یه گدا فرق نداری... به عملت بستگی داره  "یوم لا ینفع فیه مال ولا بنون الا من اتی الله لقلب سلیم"  اون روزیه كه نه شهرتت ، نه مقامت ، نه مدركت ، نه مسئولیتت ، نه نسب ات ، نه فرزندت ، نه مالت ، هیچگدوم به درد نمی خورند فقط یه دل شفاف میخواد عین آینه. طلائیه بهشته چون شهدا دعوت می كنند. شهدا شما رو بومیكنند تا ببینند دلهامون بوی حضرت زهرا میده؟؟ برین بشینین یه گوشه كه دیگه حتی موبایلتون ‌آنتن نده از دنیا دور بشین راحت بشینین یه دل سیر گریه كنین. مگه ما مشكل نداریم وقتی كه دیگه از همه جا رونده شدیم بریم طلائیه .

چرا طلائیه؟

آخه طلائیه مقر ابوالفضل عباسه. طلائیه خیلی شهید داره كه هنوز پیدا نشده خیلی از شهدا رو هنوز جنازه هاسونو به ما نشون ندادند. تو طلائیه عراق اعلام كرد من تو این منطقه 800000 گلوله سر فرزندان شما ریختم. طلائیه سه راهی شهادته. یعنی اینجا جنازه بچه ها اینقدر روهم روهم ریخت كه رزمنده ها مجبور شدند از رو جنازه بچه ها رد شوند. خیمه گاه قمر بنی هاشم تو طلائیه ست. سر حاج ابراهیم همت تو طلائیه از تنش جدا شد. توحسینیه قمر بنی هاشم پای عكس شهید حسنی كه میری از در باب التوبه كه وارد شی میبینی عكس یه شهیدی ست كه بدنشو گلوله برده سرش جداشده كنار پاش افتاده ، بدن نداره كنار عكسش 6000 تا از همین جوونایی كه خیلی ها تهمت میزنند میگن اینا ارزشها رودیگه زیر پا میذارند دست نوشته نوشتند. یه دختر جوون نوشته بود : ای سروپا منِ بی سرو پا خودمو كنار عكس تو تازه پیدا كردم. یه دختر خانم تو طلائیه اومده بود با خودش كیك تولدبا خودش آورده بود. بچه های صدا وسیمای خوزستان رفتن باهاش صحبت كردند گفتند خانم كیك براچی آوردی گفت امروز اومدم تولدموتو طلائیه با شهدا جشن بگیرم خیال كردند تولد شناسنامه ایشه گفتند خوب به سلامتی چند ساله میشی گفت امروز یكساله شدم.گفتند یعنی چی؟گفت من یه عمر زیر بار گناه مرده بودم پارسال همین روز مارو آوردند طلائیه شهدا منو زنده كردند اومدم طلائیه جشن یكسالگی بگیرم. اینجا طلائیه ست...... 

اینجا طلائیه ست ... اینجا خاكش خیلی مقدسه. شهید زنده ست. خدا وقتی تو قرآن میفرماید : ولا تحسبن الذین قتلوفی سبیل الله امواتا شوخی نداره با كسی. میگه شما مردید شهید زنده ست. من وتومردیم منِ بیچاره مردم كه نمیتونم بچه خودم ، برادر خودم،همسایه خودمو هدایتش كنم. شهید یه پلاكش هزار هزار دل میبره. طلائیه كه میری چه جوری خاكی میشی؟كسی غیر از شهید آدمو میكشونه طلائیه؟ طلائیه كه هیچ چی نیست حتی تخت جمشید هم نیست كه بگی رفتم آثار باستانی دیدم خاكهای طلائیه هم تا حالا توسط گروه تفحص چهار بار زیرو رو شده هیچ چی نیست همش خاكه. ولی چشمها چی میبینه كه كه آدمو میكشونه طلائیه؟

راستش اصلا اینجور نیست كه عاشق بشی بری طلائیه .شهدا دلشون برامون تنگ میشه مارو میكشونند. چون طلائیه تا سال 69 دست عراقیها بود. چند ساله راه طلائیه باز شده؟

اگر مجنون دل شوریده ای داشت   دل لیلی از آن شوریده تر بید

خوش به حال اونا كه شهدا دعوتشون میكنن طلائیه.

یكی از فرمانده های جنگ میگفت خدارحمت كنه حاج عبدلله ضابط رو میگفت تو دنیا خیلی دلم میخواست سید مرتضی آوینی رو ببینم. هر كاری كردم جور نشد. بالاخره آقا مرتضی سید شهیدان اهل قلم تو فكه رفت رو مین وبه آسمون پر كشید. یه شب با كاروانی اومدم تو مناطق جنگی. شب تو جایی موندیم ومستقر شدیم. شب به خواب رفتم. خواب دیدم آقای آوینی اومد. تو خواب باهاش حرف زدم درددلامو گفتم بعد بهش گفتم آقا سید خیلی دوست داشتم وقتی تو زنده بودی ببینمت ولی توفیق نشد. تو خواب به من گفتش نگران نباش فردا ساعت 8 صبح بیا سر پل كرخه منتظرتم. صبح بلند شدم مثل منِ بیچاره كه هنوز به زنده بودن شهید شك دارم گفتم این چه خوابی بود؟ این كه خیلی وقته شهید شده!! گفتم حالا برم ببینم چی میشه. بلند شدم رفتم سر قراری كه با من گذاشته بودنیم ساعت دیررسیدو دیدم خبری از آوینی نیست داشتم مطمئن می شدم كه خواب وخیالِ. سربازی كه اون نزدیكی نگهبانی میداد اومد نزدیك من گفت آقا شما منتظر كسی هستین؟ گفتم آره با یكی از رفقا قرار داشتم. گفت چه شكلی بود براش توصیف كردم گفت عجب!!! رفیقت اومد اینجا تا ساعت 8 منتظر شد نیومدی بعد كه میخواست بره اومد پیش من گفت یه كسی میاد با این مشخصات با این قیافه بهش بگو آقا مرتضی اومد خیلی منتظر شد نیومدی كار داشت رفت وبا انگشتش كنار این پل یه چیزی نوشته برو بخون میگفت بخدا رفتم دیدم كنار پل با انگشتش خود مرتضی آوینی نوشته : فلانی آمدیم نبودید وعده مابهشت (سید مرتضی آوینی).

 

<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/123456.jpg">

یه شهیدی از طلائیه پیدا كردند سیزده سال زیر خاك طلائیه كه یكسال زیر خاك جنازه بمونه میپوسه ، سالم دراومد ...

خدا رحمت كند آقای ضابط رو میگفت: طلائیه چه طلائیه...

واقعا چه طلائیه.كاش میشد همونجا زندگی كنیم برا همیشه.

یكی از راویای لشكر 17 میگفت من 7 یا 8 ساله دارم كاروان میارم یه روز یه كاروانی آوردم بین اونا یه دختری دانشجوی پزشكی كاشان بود تو راه رفتیم شلمچه مسخره كرد ، رفتیم فكه مسخره كرد ، آوردیم طلائیه مسخره كرد ، تو طلائیه من بعد از صحبتها خاك تبركی دادم دست این دانشجوها گفتم اینجا قدمگاه ابوالفضل العباسه این خاك رو ببرید هروقت دلتون گرفت و دلاتون آلوده شد یه گوشه بشینید و این خاك رو بو كنید یاد طلائیه كنید دلاتون باز بشه تا خاك رو دادم به این دختر خاك رو پرت كرد وگفت این مسخره بازیها چیه؟ تحویل نگرفت رفتیم از اینجا خرمشهر. شب خرمشهر خوابیدیم اول صبح دیدم یه كسی در اطاق رو میكوبه درو وا كردم دیدم همین دختر داره چه جور اشك میریزه و میگه یالا منو ببر طلائیه گفتم تو كه میگفتی مسخره بازیه گفت تو رو خدا تو دیگه نگو شب خواب دبدم یه شهیدی از طلائیه اومد تو خوابم گفت تو میدونی اونایی كه میان طلائیه ما یكی یكی میریم در خونه هاشون دعوتنامه بهشون میدیم.كی تورو راه داده خونه ما اومدی تو با اجازه كی پاتو گذاشتی تو طلائیه؟ گفتم آخه خانم دیگه مسیر ما طلائیه نیست.گفت یا منو میبری طلائیه یا من دیگه كاشان برنمیگردم همینجا میمونم.

گفت خدا شاهدِه برداشتم آوردمش طلائیه تا از ماشین پیاده شد پابرهنه شد دوید رو این خاكا خودشو انداخت اینقدر خودشو زد وگریه كرد...

طلائیه چه طلائیه. طلائیه قطعه ای از بهشت... اونجا دیگه شاه وگدا با هم فرق نمیكنند اونجا دیگه  همه میگن خدا. اونجا میشه با خود حاج ابراهیم همت حرف زد.

طلائیه چه طلائیه...........

خدايا اين خاكها چه حكمتي دارند ،خدا يا شلمچه چه رازي دارد ،طلائيه چرا غمگين است ،بار خدايا اين خاكها چه دارند .
روي خاك كه مي افتي تا خود خدا پرواز مي كني ،بوي خاك بوي خدا مي دهد بوي عشق وبوي وصال مي دهد ،خاك پاك فكه آدم را به خود مي خواند ،چه مي خواهد بگويد ؟چرا نالان است؟ چرا شكوه مي كند ؟

آه معبودم شهدا چه كساني بودند واقعا فرشته بودند يا آدم.كجا رفتند مردان بي ادعا ؟چه شدند ؟چه مي خواستند ؟خدايا گلهاي پر پر عشق چه شدند؟

شهادت ، تنها برای زنده هاست . . .

ما می گوئیم : من
شهید می گوید : او
ما میگوئیم :او
شهید میگوید: تو
ما میگوئیم :تو
شهید می گوید :من
ما همیشه عقب تریم . . .

به ما گفتند : بمانید
نگفتند : در گٍل بمانید.

برادر شهیدم رو سیاهم

 

 


| | ارادت به آ قا در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388;ساعت 16:30; توسط چشم براه امام غریبم;

من همنشین کسی هستم که ذکرم را بگوید..

<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/082.jpg">

 

***الا بذکر الله تطمئن القلوب***

<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/20.gif"><img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/20.gif"><img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/20.gif">
گفت مشق نام لیلی میکنم
خاطر خود را تسلی می کنم
احساس آرامشی که انسان ضمن ذکر نام محبوب به دست می آورد مشابه احساس آرامشی است که انسان عطشان بعد از خوردن آب دارد.سرمایه گذاری روی محبوب هایی که لایق محبت نیستند منجر به سو استفاده می شود و در مجموع چیزی به درو ن ما  نمی افزایند و باعث خسران خواهد بود.
این خصیصه در انسان است که دوست دارد برای محبوبش فعالیت کند و نسبت به آن بی تفاوت نباشد.دوست دارد تعریف محبوب کند و ذکرش را بگوید..نامش راببرد.
آرامش جایی است که شخص احساس کند بیشترین کار را برای محبوب کرده است.ذکر محبوبش را گفته و به فکر او بوده است.
محب دوست دارد که با محبوب صحبت کند.از صحبت با او لذت می برد و در هنگام تماس با او دوست دارد که هر چه بیشتر صحبت را طولا نی تر کند.نماز کسی که در وادی محبت نماز می خواند با کسی که نماز را به عنوان یک وظیفه ی واجب بجا می آورد بسیار متفاوت است.لذتی که نفر اول از نماز می برد نفر دوم نمی برد.او با شنیدن صدای اذان با ذوق و شوق سر از پا نشناخته و با کمال مسرت به سوی نماز می شتابد(حی علی الصلاه).مانند شخصی که مدتها او را ندیده است و اینک قرار شده وی را ببیند و برای آن لحظه شماری می کند.عبادت اولیای خدا اینچنین است و دعایشان این است که:(خدایا شیرینی ذکر خودت را به من بچشان).چون اینان خودشان را در همان مسیر واقعی رابطه ی انسان با خدا قرار دادند و اگر شما هم همین احساس را داشته باشید از عبادتهایتان لذت می برید.اگر شما خدا را دوست دارید اطاعت و تبعیت او را کنید تا او هم شما را دوست داشته باشد.وقتی که ما به خدا به عنوان کانون اصلی محبت عشق می ورزیدیم دوست داشتن چیز های دیگری که در راستای محبت خداست مسئله دو شخصیتی و بیماریهای روانی برای ما ایجاد نمی کند چون همه ی اینها قلب ما را فقط متوجه یک جهت می کند.

***
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.
***
رشته ای بر گردنم افکنده دوست
تار و پودش از محبت های اوست
گه به کوفه گه به شامم می کشد
می کشد هر جا که خاطر خواه اوست.

<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/110.gif">

دنیا رو با همه ی خوب و بدش
با همه زندونیای ابدش
پشت سر گذاشتن و رها شدن
رفتن و سری توی سرا شدن
واسشون تو بند دنیا جا نبود
دنیا که جای پرنده ها نبود
پشت سر گذشته های بی هدف
پیش رو لشکر آرزو به صف
تو بهشت آرزو گم نشدن
آدم حسرت گندم نشدن
وقتی موندن تو غبار زندگی
پر کشیدن از حصار زندگی
زنده موندن واسشون بهونه بود
زندگی بازی بچه گونه بود
یه صدا می خوندشون سمت
خدا
با سکوتشون رسیدن به صدا

***

<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/20.gif">یا سید الشهدا<img border=0 src="http://nastaran.persiangig.com/20.gif">


| | ارادت به آ قا در شنبه هفتم شهریور 1388;ساعت 17:30; توسط چشم براه امام غریبم;